امیر علی نخعیامیر علی نخعی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

پسرطلایی

پسرم بهترینم خوشبختی تو آرزوی ماست.

1393/1/17 8:16
نویسنده : مامان و بابا
189 بازدید
اشتراک گذاری

امیرعلی مامان سلام، سال نو مبارک نفسم. وای که چه سال خوبی رو شروع کردیم. به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. و بهار 93 برای من با وجود تو عالی بود چقدر کیف کردیم با هم  خداروشکر. خیلی ذوق دارم برات از سال جدید بگم. میدونی که یه معضل اساسی من غذا خوردن تو با قطره چکون بود عزیزم. چه روزها و شبای سختی با هم گذروندیم. فقط خدا میدونه چه بر من گذشت. اما خوب بالاخره گذشت.

میخوام حرفای خوب و شاد برات بزنم. اینکه عید امسال بعد از 7 ماه رفتیم تهران من که کلی دلم برای شهرمون تنگ شده بود. کوچه کوچشو عین این ندید بدیدا نیگا میکردم  انگار رفته بودم موزه. آخه مامانی من تهران رو خیلی دوست دارم. دلتنگش شده بودم. خلاصه روز سوم رفتیم زیارت حضرت عبدالعظیم و اونجا معجزه شد این رو به جد میگم. خدا دلش اونجا برام سوخت. از اون روز به بعد شما با قاشق غذا خوردی و این شد بهترین بهانه برای خوشحالی من. یعنی پرواز من تو اسمونا. دیگه غذا دادن به شما برام سوهان روح نبود بازی بود و هر لحظه اش شکر خدا.

بعد از این رفتیم ویلای عمه جون واااااااای که چه خوش گذشت پر از سرسبزی و ارامش. الان که دارم مینویسم یه حال خوشی دارم که نگو. حس میکنم تو هم اونجا رو خیلی دوست داشتی. کلی هم با سهیل بازی کردی. یاد گرفته بودی از پله ها بالا بری.

راستی اولین حسودی کردنت رو هم اونجا نشون دادی. دیگه اینکه مامانت بچه دیگه ای رو بغل کنه حسودی میکردی. بازی میکردی و می دوئیدی و ما کیف میکردیم. البته بگما من هم کمی بیخیال شده بودم. یکی از کارای دیگه ات هم این بود که هرکس نماز میخوند سریع خودتو بهش میرسوندی و مهرشو برمیداشتی و سر به سر بنده خدا میزاشتی. همه عاشق این کار شما هستن. الو کردن هم بلد شدی گوشیو دستت میگیری و یه صداهایی در میاری و راه میری انگار که داری با گوشی حرف میزنی.

آخ یادم رفت بگم که عاشق بوس کردنی یعنی عشق رو از بوسه هات میتونیم درک کنیم چنان با احساس بوس میکنی که قلبم به تپش میفته.قلب خدایا یعنی نعمت بالاتر از این میشه!!!! شکرت خدا.

پسرم همه زندگیم امیدم آرزوی ما خوشبختی توست. دوستت داریم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

سارا مامان آرتین
22 فروردین 93 20:02
خداروشکر بلاخره این باعث شد مامانی دست از سر گل پسرمون برداره البته بگم مامانا دست خودشون نیست
مامان و بابا
پاسخ
خاله جونم سلام دلم برات تنگ شده ها راستی این مامان من بیخیال نمیشه که بیا به دادم برس خاله جونمممممم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرطلایی می باشد